خواهشا به بچه هاتون نگید دیگه دوست ندارم!!!
یکی از کلاس اولی هامون که فقط در حضور یکی از مامانای کلاس سر کلاس می مونه...(توجه کنید! مامان خودشم نه! مامان یکی دیگه) امروز سر کلاس نمی موند! چون اون خانوم کار داشت!!!
خیلی بچه ی نازی هم هست ولی یک آن دیدم که چقد فضا شلوغ شد صدای گریه ی پسربچه و صدای مدیر و معاون و چندتا خانوم دیگه... که هرکسی یک تزی می داد و از یه روشی می خواستن این بچه رو قانع کنن که بره سر کلاس!!!
من حس کردم حضور من لازم نیست! در نهایت برنده پسرکوچولو ی قصه بود!!!
هیچکسی هیچجوری نتونست قانع کنه این بچه رو...
یکی دیگه از معاونامون شخصی رفت با ملایمت باهاش صحبت کرد... این دفعه به جای گریه صدای بچه رو شنیدم که وسط حرفاش تکرار میکرد هیچکی منو دوست نداره، خانم معلمم منو دوست نداره، خانم مدیر منو دوست نداره...
آروم آروم اومدن دفتر، معاونمون بهش قول انتظامات شدن و کارت امتیاز داد، ولی ایشون همه رو رد میکرد...و تکرار کرد که شماها منو دوست ندارید...
بهش گفتم که ما همه تو رو خیلی دوست داریم، اگه می بینی چیزی میگیم برای اینه که از رفتارت ناراحت شدیم وگرنه همه ی ما خیلی دوست داریم!!!
بقیه هم شروع کردن به اینه که بله ما تو رو خیلی دوست داریم و فلان...
بعد چی خوب بود بگه بچه؟ میگه پس چرا بابام گفته برو زودتر پیاده شو دوست ندارم!!!
برای یه بچه ی ۷ ساله یا کوچیکتر خیلی سنگینه...احساس دوست داشتنی نبودن!!
وقتی پدر و مادر کنار اخم و دعوا کردن بچه موقعی که رفتار اشتباه میکنه بگن دوست ندارم...اون بچه فکر میکنه که هرکسی که یه چیزی بهم بگه یعنی دوستم نداره!!!
و این براش خیلی سخت و سنگینه ، فکر میکنه که کلا هیچکسی دوستم نداره و کلا دوست داشتنی نیست!!!
درحالی که تو جامعه هیچکسی نمیاد به اندازه والدین ما رو ناز و نوازش کنه، و این به معنی دوست داشتنی نبودن نیست!!!
و هر کسی که به روت میخنده دوستت نداره!!!
من اگه فرزندی داشته باشم، اینطوری دعواش میکنم که من همیشه دوستت دارم ولی کارت خیلی اشتباه بود ، و راه درستش رو هم بهش نشون میدم!!!
تربیت واقعا طاقت فرسا ست و بدون مرخصیه!! ولی تو خسته ترین شرایط هم نباید به بچه بگیم دیگه دوست ندارم!
برچسب:
نویسنده: متین رجبی